۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

افزایش فشار خردکننده زندگی بر مردم تهران ممکن است به گسست اتحاد بی نظیر موجود بیانجامد

امروزها زندگی در تهران از همیشه سخت تر شده. قیمت اجناس و خدمات در این شهر به شکل سرسام آوری بالا رفته. قیمت اجاره بهای خانه هم که دیگر نجومی است؛ مثلا، اگر به منطقه ای معمولی مثل شهرآرا رفتید و بنگاه دار خانه ای 80 متری را به قیمت 30 میلیون پیش و یک میلیون اجاره به شما معرفی کرد، اصلا تعجب نکنید. حقوق کارمندها هم کم می شود که زیاد نمی شود. یک کارشناس استخدام رسمی که 4 سال پیش، با احتساب تمام مزایا حدود 700 تومان حقوق می گرفت، حالا حقوقش تا 450 تومان کاهش یافته. به همه ی اینها ترافیک دیوانه کننده را هم اضافه کنید. در عمل ممکن است روزانه بین 2 ساعت تا 4 ساعت وقتتان در کوچه ها و بزرگراه های شهر تلف شود. حالا هم که محدودیت های طرح ترافیک و زوج و فرد شدن خودروها شدیدتر شده، رفت و آمدها دیگر واقعا مشکل است. در واقع، شب ها بعد از شام، پیدا کردن راهی برای رسیدن به محل کار یا بازار و اداره برای انجام کارهای روزمره بحث خیلی از مردم است. اینقدر زندگی را سخت کرده اند که معمولا آدم وقت فکر کردن به خودش را ندارد تا چه رسد به پدر و مادر و دوست و فامیل. کیفیت زندگی و به تبع آن طبع مردم پایین آمده. در تهران امروز حوصله ها زود سر می رود و تاب مردم زود طاق می شود. کافی است موقع پارک دوبل، کمی درنگ کنید تا ماشین پشتی چندتا فحش آب دار نثارتان کند. با این اوصاف، بعضی وقت ها فکر می کنم که این مردم همان هایی هستند که سال پیش دوشادوش هم، جان بر کف، به خیابان آمدند و برای آزادی فریاد زدند. راستش را بخواهید کمی می ترسم، نکند ما مردم از هم دور شویم و در اتحاد بی نظیرمان خدشه ای وارد شود. مبادا من نیز جواب آن راننده ی فحاش را بدهم که این همان است که دیکتاتور می خواهد. اصلا شاید خود او اینطور زندگی را هر روز سخت تر و سخت تر می کند. پس از این به بعد صبح ها که از خانه بیرون می روم، پیش پای "ندایی" که دارد از خیابان رد می شود، ترمز می کنم تا آرام از عرض خیابان عبور کند و اگر "سهراب" در صف نانوایی نوبت مرا گرفت آرام تر با او صحبت می کنم.

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

آیا حافظه ی من اینقدر ضعیف است که دروغ آشکار تو را باور کنم؟


اخیرا تابلوهای تبلیغاتی موسسه ی قوامین وابسته به نیروی انتظامی را در چند شهر ایران دیده ام که در آن یک مامور پلیس دارد به یک دختر دانش آموز گل می دهد یا از او گل می گیرد، خوب نمی دانم! در بالای این تابلو نوشته شده که "هدف من امنیت و آرامش توست". 
اما من هر بار که این تابلو را می بینم حس می کنم که دارد به من دروغ می گوید. فورا یاد همسرم می افتم که هربار گشت ارشاد می بیند، دستم را می کشد و مسیرش را از ترس عوض می کند. یاد مراسم روز زن در میدان هفت تیر تهران و فاطی کاماندوی پلیس می افتم. یاد پلیسی می افتم که  با لگد زنان و دختران مشتاق دیدن فوتبال را از جلوی استادیوم آزادی پراکنده می کند. یاد آن فیلم یوتیوب بعد از انتخابات می افتم که شاید همین پلیس مهربان تابلوی تبلیغاتی نیروی انتظامی، شاید همین پلیس با باتوم به سر یک دختر می کوبد و دختر نقش بر زمین می شود. آیا اینها اینقدر ابله هستند که فکر می کنند من دروغشان را باور می کنم؟ صحنه ی جان دادن ندا و عکس معصوم ترانه موسوی تا آخر عمر جلوی چشمان من است. من هرگز جنایات پلیس و سپاه و بسیج را فراموش نمی کنم.

۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

یک هموطن مثلا باذوق و علاقه ی او به اعدام و حلقه ی دار

چند روز پیش از خیابان ولیعصر تهران رد می شدم که آویز تزییناتی یک ماشین پراید توجه مرا به خود جلب کرد. از آن عکس گرفتم و همینطور که می رفتم فکر کردم که مشکل ما فراتر از یک حکومت دیکتاتور و فاسد است. هر یک از ما درونی نا آرام داریم که باید اول فکری به حال آن کنیم. به قول یکی که می گفت همه ی ما ایرانی ها در وجودمان یک دیکتاتور کوچک داریم . . ..



۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

خامنه ای جوانان کشور را فدای کسی کرد که هر آینه او را سنگ روی یخ می کند

دولت احمدی نژاد که پیشنهاد افزایش تعطیلی آخر ماه رمضان را داده بود، با مخالفت مجلس مواجه شده اما خودسرانه شنبه را تعطیل کرده است. بعد از انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به سمت نماینده ی ویژه در سیاست خارجی، شاید این به نوعی دهن کجی دیگری به رهبر رژیم اسلامی است که امسال را سال همت و کار مضاعف نامیده است. جالب است که ولایت فقیه که البته خود بسیار حیله گر است، فریب شخصی را خورده که در عمل ارزشی برای او و نظرش قائل نیست. خامنه ای در کنار هزاران ظلم و جنایت دیگر، در انتخابات 22 خرداد 88 با دیکتاتور مآبی و حماقت رای ملت و پس از آن عزیزترین جوانان ایران را فدای احمدی نژادی کرد که حالا هر روز به شکلی به ریشش می خندد.

۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

اعتراف وبسایت فروشگاه های زنجیره ای بسیجیان: فروشگاه های زنجیره ای یاس متعلق به بسیج است


چند روز پیش و همزمان با افتتاح بزرگترین شعبه ی فروشگاه های زنجیره ای یاس در ساختمانی متعلق به سپاه در میدان هفت تیر تهران، همین جا مطلبی را منتشر کردم و خبر دادم که این همان فروشگاه زنجیره ای بسیجیان است که برای رد گم کنی اسم عوض کرده است. عده ای آن مدارک را کافی ندانستند و حتی ادعا کردند که "یاس" متعلق به صندوق بازنشستگی نیروی انتظامی است. 
خوشبختانه سایت رسمی فروشگاه های زنجیره ای بسیجیان، خودش بطور غیرمستقیم ادعای من را تایید می کند. مطلب ذیل عینا از آنجا برداشته شده است: "فروشگاههاي زنجيره اي ياس نوين پارسه در سال 88 افتتاح و در سال 89 به تعداد 1000 فروشگاه افتتاح مي شود شايان ذكر است فروشگاه هاي زنجيره اي ياس همان فروشگاههاي زنجيره اي بسيجيان مي باشد كه بعنوان گسترده ترين زنجيره توزيع در كشور شناخته شده است". حالا که مطمئن شده ایم، از همه خواهش می کنم که برای محکوم کردن جنایات سازمان بسیج قاتل (در مقابل بسیج دوران جنگ) و به حرمت خون شهدای ایران زمین، از فروشگاه های زنجیره ای یاس خرید نکنید.