۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

سه شنبه هوا بارونیه؛ به نظرتون ریختن گازوییل تو لاین ویژه و کف خیابونا عملی هست؟


چقدر خوبه که برنامه هامون رو برای یه روز بارونی تنظیم کنیم. شاید بتونیم در یه روز بارونی با ترفندهایی موتور سواراشون رو از کار بندازیم. چه می دونم شاید با ریختن گازوییل تو لاین ویژه اتوبوس های آزادی-امام حسین، یا سطح خیابون سبب لغزندگی خیابون بشیم. فراموش نکنید که امکان تردد سریع برای نیروهای سرکوبگر حیاتی است و ترافیک پاشنه ی آشیل اونهاست. موتور هم وسیله نقلیه استراتژیک گاردی ها و بسیجی هاست.  فکر کنید آدم یه 40 لیتریه پر از گازوییل رو سوراخ کنه، ببنده زیر ماشین، بعد در محل مناسب سوراخه رو باز کنه و شروع کنه به حرکت، سطخ خیابونا کاملا لغزنده می شه
به هر حال ما که داریم می ریم خرید عید، برامون روز بارونی و غیر بارونی فرق نمی کنه، اما مزدورای بدبخت که باید از صبح تو خیابون پرسه بزنن، دهنشون سرویسه.

عکس از www.foreca.com

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

هاشمی در سنگر دشمن: اعلام موضع اخیر هاشمی می تواند تبدیل به فرصتی طلایی برای جنبش ضد استبدادی مردم شود

بعد از گذشت 20 ماه در نهایت هاشمی رفسنجانی خواسته یا ناخواسته موضع خود را به رهبر نشان داد و هم خیال ما را راحت کرد، هم خیال خود را. به رغم اظهارنظر برخی از دوستان، من تصور می کنم که این اعلام موضع هاشمی بسیار به نفع جنبش سبز است. بگذارید اوضاع را از همان موقع انتخابات 88 مرور کنیم. احمدی نژاد در مناظره ی خود با موسوی هیچ حرفی برای گفتن نداشت. وقتی خود را از پیش باخته دید، موسوی را به هاشمی رفسنجانی ربط داد. گرچه میرحسین بی درنگ حساب خود را از هاشمی جدا کرد، اما احمدی نژاد ضربه ی خود را وارد نمود و مناظره را در قسمت هایی از مسیر اصلی منحرف کرد. بعد از 25 خرداد، هاشمی در نماز جمعه ی سبز، بطور تلویحی از جنبش مردم حمایت کرد، اما بعد از آن نه خواست و نه توانست به حمایت خود ادامه دهد. نخواست، چون اصولا هاشمی در ریشه، نزدیکی با جنبش سبز ندارد و سیاستمداری است که در هر لحظه به وضعیت خود در صفحه ی شطرنج ایران می نگرد. علاوه بر این هر روز از توان بازی هاشمی کاسته شد چه او توسط دار و دسته ی احمدی نژاد کاملا ضعیف و گوشه گیر گردید. در این اواخر هاشمی جز بار گران نبود. کسی که حتی نمی توانست دختر خود را از تعرض اوباش گماشته ی دولت مصون دارد. هاشمی اگر بیش از این مقاومت می کرد نابود می شد. او نه از حمایت جنبش برخوردار بود و نه دیگر از حمایت رهبر جمهوری اسلامی.
اما حالا هاشمی بدون اینکه بخواهد مهره ای کارساز برای جنبش است. حرف های امروز و فردای هاشمی در مورد بدنه ی اجتماعی جنبش سبز هرگز از حرف های دیگر زمامداران جمهوری اسلامی تندتر و تاثیرگذارتر نخواهد بود. در عمل هم او هیچ ابزار سرکوبی هم در دست ندارد و علاقه مند به این کار هم نیست. چرا هاشمی باید حافظ منافع رئیس جمهور فعلی ایران باشد که درصدد برباد دادن خاندان اوست! پس هاشمی مانعی بر سر راه جنبش نیست. اتفاقا او در پشت صحنه تمام تلاش خود را برای حذف حمایت رهبر رژیم از احمدی نژاد و در نهایت به زیر کشیدن او انجام خواهد داد. که این می تواند یک پیروزی آشکار برای جنبش سبز باشد. بی شک هرگونه نزدیکی خامنه ای به هاشمی، و دوری او از احمدی نژاد نتیجه ی مستقیم فشار وارد شده از طرف جنبش سبز است. 
اما به عنوان دومین سود، تضعیف نیروهای فالانژ درون حکومت که به واسطه ی بازگشت هاشمی و ناطق نوری و . . . به بیت رهبری اتفاق می افتد، فشار بر رهبران جنبش سبز را کاهش می دهد. فراموش نکنیم که تحریک خامنه ای توسط گروه های بسیار تندروی طرفدار دولت، بر صدور دستور حصر رهبران جنبش تاثیر فراوانی داشته است. 
خروج هاشمی از جبهه ی جنبش سبز همچنین امکان هرگونه مانور تبلیغاتی را از دولتی ها می گیرد. چه آنان مدت هاست که از هاشمی چماقی ساخته اند و آن را بر سر مردم می کوبند. لازم به ذکر است که کاهش فشار بر جنبش سبز از طرف تندروهای دولتی، بطور غیر مستقیم موضع ما را در برابر خامنه ای تقویت می کند. 
خلاصه اینکه تصمیم اخیر هاشمی در درجه ی اول، ناخواسته به نفع جنبش سبز است چه در مقابل دولت و چه در مقابل خامنه ای. در درجه دوم این تصمیم یک پیروزی برای خامنه ای در مقابل دولت تمامیت خواه احمدی نژاد محسوب می شود.
اما نکته ی بسیار بسیار مهم اینجاست. جنبش سبز می تواند از این فرصت حداکثر استفاده را بکند، اگر مردم در کف خیابان باشند و در عین حال رهبران جنبش خواسته های حداکثری از شخص خامنه ای طلب کنند. خواسته های امروز سید محمد خاتمی، آیت الله دستغیب، و اجمد منتظری، فرضیات مطرح شده در این مطلب را تایید می کند. در این شرایط هاشمی که قول آرام کردن اوضاع را به خامنه ای داده، می تواند مشوق دیکتاتور برای تن دادن به خواست این افراد باشد.

مزدوران آشکار رژیم را در اداره بطور محلی رسوا کنیم، اینها همانهایی هستند که در تظاهرات با ماسک و چفیه چهره می پوشانند و مردم را می زنند.

پشت موتور، دو تَرکه و سه تَرکه، با تفنگ و باتوم و قمه و زنجیر، به زن و بچه ی مردم حمله می کنند و فحش رکیک می دهند. گاه عربده می کشند و گاه دیوانه وار خنده ی مستانه سر می دهند. اینها بعثیچی هستند و بخشی از نیروهای سرکوبگر را تشکیل می دهند. قیمت شان خیلی پایین است. شرفشان را به روزی 200 تا 300 هزار تومان می فروشند. اخیرا صورتشان را با ماسک و چفیه می پوشانند، تا توسط مردم شناسایی نشوند. اما چرا ما هزینه ی آدمکشی و آدم فروشی را برای اینها بالا نمی بریم؟ در تمام ادارات، همه این نوخاله ها را می شناسند. هر کدام از ما می دانیم که فلانی روزهای تظاهرات، می رود ماموریت و یهو غیبش می زند. آنجا، در اداره کاری به کار اینها نداریم، بعد در میان دود و گاز اشک آور، می خواهیم از اینها فیلم و عکس بگیریم. من فکر می کنم که باید اینها را در ادارات بصورت محلی رسوا کنیم. در هر اداره ای، چند نفری هستند که بی پرده آدم فروشی می کنند و همه ی کارکنان اینها را می شناسند، شک نکنید که اینها همانهایی هستند که روزهای تظاهرات با باتوم به میان مردم می روند و ما را می زنند. بیایید در همان اداره با اعلان عمومی، با اعلام اسامی شان در تابلوی اعلانات بی آبرویشان کنیم تا بفهمند که این پولی که می گیرند، پول شرف و آبروی آنها است. باید فشار را بر روی ایشان زیاد کنیم، شاید کمی تنبیه شوند و دست از آدم فروشی بردارند.

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

اهم مشاهدات من از تظاهرات 25 بهمن 89

1- ما ساعت 4 از خیابان شادمان به مسیر تظاهرات نزدیک شدیم.
2- تا اواسط شادمان، هیچ نشانی از تظاهرکننده ها نبود و فقط حضور بسیار پرشمار نیروهای انتظامی دیده می شد.
3- تمامی پمپ بنزین های نزدیک محل تظاهرات حتی پمپ بنزین ستارخان توسط انبوه نیروهای انتظامی محافظت می شد.
4- از اواسط خیابان شادمان، به یکباره جریان مردمی که می خواستند خود را به خیابان آزادی برسانند، نمایان شد. مثل مردمی که راهی استادیوم هستند یا مثل دانش آموزانی که می خاهند خود را به حوزه ی امتحانی برسانند.
5- گاردی ها با باتوم مردم را کتک زدند و از رسیدن آنها به آزادی جلوگیری می کردند.
6- تعداد مردم در کوچه ها و خیابان شادمان و فشار آنها برای ورود به آزادی هر لحظه بیشتر می شد.
7- عجیب آنکه فشار و تجمع گاردی ها در انتهای شادمان، منتهی به خیابان آزادی هر لحظه کمتر می شد (احتمالا مجبور به پخش کردن نیروهای خود شده بودند)
8- مردم حدود ساعت 5:30 یا 6 توانستند خود را به خیابان آزادی برسانند. اما هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دادند و فقط در پیاده روها منتظر بودند تا خیل جمعیت از سمت انقلاب برسد.
9- تعداد مردم بسیار زیاد بود، اینطرف پل یادگار، پیاده روها، آنطرف سمت کارخانه زمزم، خیابان جیحون، بالای پل عابر همه جا بودیم.
10- با خبر شدیم که کل مسیر امام حسین تا آزادی را به چند حوزه تقسیم کرده اند و مانع پیوستن مردم به یکدیگر می شوند. خود ما بین پل عابر خیابان جیحون تا بزرگراه یادگار گیر افتاده بودیم. جمعیت مردم در همین جا به چندین هزار نفر می رسید.
11- هر لحظه از تعداد گاردی های در محل  کاسته می شد. 10 موتورسوار مسلح فقط برای ایجاد رعب و وحشت مدام همین مسیر کوتاه را دور می زدند.
12- ما شاهد بودیم که موتورسوارهای لباس شخصی مسلح به سمت آزادی حرکت می کنند. از آزادی صدای تیراندازی می آمد و آمبولانس ها در خط ویژه مدام در حال حرکت بودند. بالای آزادی مدام هلی کوپتر حرکت می کرد.
13- امید ما برای پیوستن به تجمع احتمالی در آزادی یا پیوستن گروهی از سمت انقلاب کم کم از بین رفت.
14- ساعت 7 بود و مردمی که چندین ساعت مدام در پیاده روها در حال حرکت بودند، کم کم خسته شدند. کودتاچی ها کم کم موفق شدند تا ترافیک سنگینی که برای 2 ساعت وجود داشت، روان کنند.
15- مردم که در این لحظه کاملا مستاصل و سرگردان بودند، به سمت بزرگراه یادگار رفتند تا شاید بتوانند خود را به آزادی برسانند، اما لباس شخصی ها که حالا دیگر کاملا سرکوب را رهبری می کردند، به هر شکل ممکن، جمعیت را در شمال و جنوب بزرگراه یادگار تخلیه کردند. 
15-جمعیت شمالی دوباره به شادمان برگشتند و جمعیت جنوبی از کوچه پس کوچه ها خود را به خیابان های جیحون و کارون رساندند.
16-با اینکه قبل از شب شدن، از همه جای مسیر، دود لاستیک دیده می شد، ولی ما نتوانسته بودیم کاری کنیم، به خصوص که گمان می کردم دوستانی که در آزادی بوده اند، خیلی کشته داده اند و ما نتوانسته بودیم خود را به آنان برسانیم.
17 در کمال سرخوردگی، دیدم که بالاترها در خود شادمان انگار شلوغ شده، خود را به آنجا رساندیم.
18- خیابان شادمان از ساعت 7 تا ساعت 8:30 بطور کامل در اختیار تظاهرکنندگان بود.
19- مردم وسط خیابان را تقریبا باز گذاشته بودند، تا ماشین ها به آرامی عبور کنند. به این ترتیب، هم ترافیک حفظ می شد، هم حرکت موتورسوارهای بسیجی که به محل اعزام می شدند، کند می شد.
20- بعد از حدود یک ساعت و نیم، بسیجی ها هم با موتور، همه کاملا مسلح، با باتوم و گاز و تفنگ به سراغمان آمدند.من خودم در دست یه بچه بسیجی حدود 15 ساله ی بسیار بی تربیت، یک تفنگ پرتاب گاز اشک آور دیدم. 
21- اکثریت بسیجی ها صورت خود را پوشانده بودند و شلوار جین پوشیده بودند، با موهای روغن زده و سه تیغه.
22- معلوم بود که تعدادشان به اندازه ای نیست که بتوانند همه ی محله ها را آرام کنند، بنابراین فقط جمعین را متفرق می کردند و می رفتند.
23- اکثریت با مردم بودند، ولی بالای خانه ها، آدم های ریشویی را می شد دید که تمام مدت داشتند با تلفن حرف می زدند.
24- اگر جمعیت برنامه ای برای ادامه ی کار داشتند و اگر ما خسته نمی شدیم، و اگر می توانستیم از بقیه ی نقاط شهر باخبر شویم، موفقیتمان دوچندان می شد.
25- در هنگام بازگشت به خانه، از هر محله ای که رد می شدم، شبیه همان شادمان بود
26- مردم حدود ساعت 9:30 دیگر در خیابان نبودند، اما ترافیک سنگین، حضور پلیس در اطراف پمپ بنزین ها، و حرکت گله ای موتورسوران بسیجی مسلح در بین مردم، اوضاع را هنوز غیرعادی می نمود. داشتند در محلات چرخ می زدند.
27- ساعت 12 شب دوباره با ماشین به خیابان برگشتم، می دانستم که جنبش ما دوباره خون تازه ای در رگ هایش جریان یافته، بسیجی ها هم دوتا دوتا به لانه هایشان برمی گشتند.

۱۳۸۹ بهمن ۲۵, دوشنبه

خبرهایی از مسیر انقلاب به آزادی، 25 بهمن ساعت 12

*خیابان ها مثل همیشه شلوغ است.
*خودروهای ون و وانت های نیروی انتظامی در حالیکه گاردی ها بدون کلاه خود در آن سوار شده اند در خیابان ها حرکت می کنند.
* در میدان ها سربازهایی با لباس تشریفات گذاشته اند.
* خبری از نیروهای سپاهی و بعثیچی نیست.
*در بیرون دانشگاه تهران، یک تک بعثیچی دیدم، چفیه ای انداخته بود، داشت با موبایلش بلند حرف می زد، مثلا داشت راپورت می داد.
*ضلع غربی میدان آزادی (به سمت اکباتان) را توری های فلزی کشیده اند، طوری که عبور از آن مقدور نیست.