‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب، تفرقه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب، تفرقه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

برای بقای جنبش سبز و غلبه بر این حکومت موذی، باید متحد باقی بمانیم

تا یک ماه قبل از انتخابات 22 خرداد، حتی خوشبین ترین تحلیل گران گمان نمی بردند که یک همبستگی ملی، میان ایرانیان، بوجود آید تا چه رسد به اینکه انتظار یک همبستگی بین المللی را داشته باشند. اگر پس از چهار هفته سرکوب گسترده و وحشیانه رژیم، هنوز سرپا هستیم و امید داریم، علتش همین وحدت و یکپارچگی است. اما هر روز ترک هایی بر پیکر این دستاورد بزرگمان ایجاد می شود که اگر ادامه یابد، باز خواهیم گشت به آن جامعه ایرانی متشتت در درون، و منزوی در جهان، با افسردگی دوچندان. نگرانی من از این است که ما هر روز دایره همفکرانمان را تنگ تر می کنیم و عده ای را با دلایل مختلف از خود می رانیم. در ایم مقاله در مورد ابعاد بین المللی و ملی این خودزنی بزگ به بحث می پردازم

ابتدا، ما با رجوع به یک استراتژی کهنه، متعلق به دوران اصلاحات، خود را از حمایت دولت های غربی محروم کردیم. در برابر حملات تبلیغاتی رژیم، منفعل شدیم و خود از سران دولت های غربی که در ابتدا حکومت ایران را به شدت محکوم کرده بودند، مصرانه خواستیم که حل مساله ایران را به خود ما بسپارند [1]. اما اکنون شاهدیم که تشویق دولت غربی به عدم حمایت از حرکت مردم باعث نشده که ما از تهمت حکومت اسلامی در امان باشیم. همین حالا، دستگیرشدگان برای اعتراف به وابسته بودن تحت شکنجه نیستند. اما اگر همان روند اولیه محکومیت های دولت ایران، که توسط سارکوزی و مرکل آغاز شده بود، ادامه پیدا می کرد، شاید اکنون، نهضت مردم چند گام جلوتر بود. در تایید ادعای خود، اشاره ای می کنم به عقب نشینی مفتضحانه رژیم ایران در مساله بازداشت کارمندان ایرانی سفارت بریتانیا. جاییکه یکصدایی دولت های اروپایی تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده است. این اتحاد در مقابل سرکوب مردم ایران نیز در حال شکل گیری بود؛ اما همانطور که ذکر شد، یک استراتژی منسوخ شده، بهانه ای به دست دولتمردان غربی داد تا از ترس بسته شدن راه مذاکرات هسته ای، منافع مردم ایران را قربانی کنند

در گام بعد، ما در برابر سلطنت طلبان و مجاهدین -که قصد سوار شدن بر امواج جنبش سبز ردم را داشتند- موضع گرفتیم و بر مرز میان خود با ایشان تاکید نمودیم. نگارنده موافق دور کردن رجوی ها و رضا پهلوی از جنبش مردم ایران است، ولی به یاد داشته باشیم که ما با اصرار چندباره بر این خط کشی ها راهی را آغاز کردیم که ادامه آن، اکنون، کم کم دارد به بروز شکاف هایی در جبهه ضد دیکتاتوری می انجامد. اخیرا مقالاتی خوانده ام راجع به رنگ سبز و رهبری موسوی. اینکه موسوی، کروبی، و خاتمی همگی مهره های رژیم هستند، پس ما به چه دلیل باید قربانی اهداف آنها شویم! شعار "الله اکبر" گفتن به چه درد می خورد. یا مثلا محسن سازگارا که در این چند روز مدام برنامه های ضبط شده پخش می کند، همان است که قبلا در فلان مورد و فلان مورد راهنمایی های اشتباه کرده است و گذشته اش، چنین و چنان است [2]ا

دوستان! شاید در این مورد هنوز دیر نشده باشد. ببینید! رنگ سبز اکنون دیگر رنگ موسوی نیست، رنگ همه ماست. رنگ جنبش ماست. چند روز پیش تظاهراتی مردمی در پراگ برگزار شد[3]. همه خارجی بودند و سبز پوشیده بودند. آیا آنها به خاطر موسوی اینچنین کرده اند؟ آیا آنها اصلا موسوی را می شناسند؟ مردم به فرمان موسوی شعار "الله و اکبر" دادند، اما دیشب یک در میان "مرگ بر دیکتاتور" هم می گفتند. "مرگ بر بسیجی" می گفتند. موسوی اکنون بخواهد یا نخواهد با خواسته های رادیکال تر مردم روبرو شده است. او اکنون تحت فشار است که جنبش را مختومه کند. این ما هستیم که باید به زور او را به دنبال خود بکشیم. برای اینکه جنبش به یک رهبر احتیاج دارد. من با نقد موسوی، تصحیح تصمیمات او و یا تحلیل و تعمیم گفته هایش- با توجه به اینکه او نمی تواند بطور واضح حرف بزند-موافقم، من قبول دارم که تقدس بخشیدن به موسوی، آنچنان که در مورد خمینی عمل کردیم، اشتباه است. اما با بی رهبر کردن این حرکت شدیدا مخالفم و گمان می کنم این کار تنها به نفع رژیم است و مسلما توسط آنها نیز تایید و ترویج می شود . اگر ما موسوی را کنار بزنیم، خاتمی را ترسو بنامیم، کروبی را به علت مقید بودن به نظام از خود برانیم، سازگارا را به بهانه ایده مزخرفش در مورد کور کردن دوربین های امنیتی در مترو ها تکفیر کنیم، پس دیگر چه کسی می ماند، متفکران ما را هم که زندانی کرده اند. امروز خود من بعد از خواندن مقاله ای دوستی [2] با اکراه به سراغ دیدن ویدئوی 5 جولای سازگارا رفتم. ولی هر چه گشتم، مطلب بدی در آن نیافتم. به شهرستانی ها گفت که در جهت گسترش اعتراضات در سطح کشور بکوشند تا نیروهای سرکوبگر در تهران متمرکز نشوند. گفت که اگر دوست ندارید سر قبر خمینی بروید، هر جاییکه فکر می کنید خوب است اعتکاف کنید. فقط نگذارید مسجدها محل سازماندهی نیروهای سرکوبگر شوند. گفت با توجه به امکان گماشته شدن مامورین حکومت در متروها، دیگر برای تظاهرات برق آسا آنجا را انتخاب نکنید اما همچنان از مترو برای جابجا شدن سریع استفاده کنید. گفت الله اکبر، و راهپیمایی 18 تیر وسیله است برای حفظ همبستگی و قدرت نمایی. دوستان عزیز! کجای این حرف ها ایراد دارد؟

در پایان باید عرض کنم که ما تاکنون چند خطر را از سر گذرانده ایم. نخست آنکه موسوی با میانه روی توانست وحدتی را در میان ایرانیان ایجاد کند، که البته درایت اصلاح طلبان داخل و ایرانیان خارج، در چشم پوشی از برخی اشتباهات او در گذشته، و دوری از شعارهای رادیکال در جنبش، در موفقیت این طرح بسیار تاثیرگذار بوده است. راهی که خاتمی هوشیارانه به مردم نشان داد. خطری گسیختگی میان ایرانیان داخل و خارج کشور نیز، با حماسه خارج نشینان خنثی شد. آنها چنان عاشقانه و خالصانه از جنبش حمایت کردند، که عناصر نفوذی حکومت خفه کردند
اما ما هنوز با نیرنگ های مختلف نیروهای رژیم در همه جا روبرو هستیم. همه ما باید از اشتباهات پیشین همسنگران خود، بگذریم، تا حلقه یاران محدود نشود. بیاد داشته باشیم که شعار محوری ما مبنی بر " رای من را پس بده"، کمی رنگ باخته است، یا باید دست از کار کشید ومنتظر سرکوب و اختناق گسترده بود یا باید هوشمندانه به بقای جنبش اندیشید