ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

حاشيه هاي تظاهرات 10 اسفند 89

اين نوشتار تنها به حاشيه ها مي پردازد
* برخلاف تظاهرات قبلي به جز 25 خرداد، ديروز براي تشکل و ورود مردم از خيابان هاي فرعي به خيابان آزادي مشکلي وجود نداشت. در عوض ترافيک در خيابان هاي فرعي تقريبا قفل بود، و همين سبب خلوت بودن مسير تظاهرات در ساعت 5 تا 6 بود. اما بالاخره با رسيدن ماشين ها در اين مسير نيز ترافيک سنگيني ايجاد شد.
* بسيجي ها و سپاهي ها همگي صورت خود را با ماسک آلودگي هوا يا نقاب هاي مخصوص سياه پوشانده بودند.
* تعداد لباس شخصي ها خيلي زياد بود و اين بار واقعا تشخيص آنها دشوار بود.
* فقط نيروهاي پليس در يکجا ثابت بودند و بقيه به علت کم بودن نيرو مدام از جايي به جاي ديگر مي رفتند.
* نيروهاي پليس سن بالا و بسيجي ها و سپاهي ها بسيار گاها بسيار کم سن وسال بودند.
* در حاليکه بسيجي ها و سپاهي ها سعي در ايحاد رعب و وحشت داشتند و به مردم فحش هاي رکيک مي دادند، نيروهاي پليس انتظامي، خصوصا در ساعات آخر شب به آرامي و زير لب با مردم احوال پرسي مي کردند.
* در بسياري موارد ديدم که زنان و دختران رودررو بطور مستقيم يا به طعنه نيروهاي پليس را به علت همکاري با سرکوبگران سرزنش مي کردند.
* در يک مورد، وقتي هنوز مردم پراکنده بودند، دو تن از مزدوران موتور سوار که با سرعت در پياده رو گاز مي دادند، در حاليکه باتوم خود را در هوا مي چرخاندند، گفت "بريد کنار، سريع، لعنت به موسوي". در اين هنگام دختري جوان در فاصله ي يک متري آنها فرياد زد "لعنت به تو، لعنت به خامنه اي". اما موتوري ها نايستادند و دور شدند.
* بسيجي هاي نوجوان در بسياري موارد از نگاه مردم خجالت مي کشيدند. اينها که همين ديروز با وعده ي سهميه دانشگاه و کاهش سربازي، از سطح مدارس جمع آوري شده بودند، براي اولين بار به خيابان آمده بودند. در يک مورد ديدم که داشتند در مورد درس و مدرسه صحبت مي کردند.
* نيروهاي بسيجي با لباسي کاملا جديد ظاهر شده بودند. پوستين هاي تماما سياه يک تکه مانند لباس غواص ها، اما گشاد با يک کش در قسمت کمر، و آرم هايي مثل پرچم آلمان بر روي بازوها.
*سپاهي هاي موتور سوار هنگام عبور از جاهايي که انگار محل استقرار فرمانده هايشان بود، به ايشان به شکل "هاي هيتلر" سلام مي دادند؛ يعني دست هايشان را به همان شکل بالا مي آوردند.
*با اينکه لباس شخصي ها در ميان مردم فراوان بودند، اما مردم باز يکديگر را پيدا مي کردند. با يک لبخند يا با اين سوال که "شما هم براي خريد عيد آمده ايد؟"
* جمعيت هر جا که امکان تظاهرات نبود در پياده روها تردد مي کردند، بساط لبوفروش ها، باقلي فروش ها، و تخمه فروش ها داغ بود. خلاصه 4 ساعت در خيابان ماندن در اين هواي سرد احتياج به تجديد قوا کردن دارد.
*از چند روز پيش پارازيت شديد بر روي کانال هاي ماهواره هاي هاتبرد و يوتل ست وجود داشت که سبب قطع کامل برنامه هاي اين دو کانال از جمله بي بي سي و صداي آمريکا شده بود. *برخلاف تظاهرات پيشين، موبايل و اينترنت قطع نشده بود، در عين حال مردم يا برحسب عادت يا به علت وجود شنود کمتر از موبايل استفاده مي کردند.
* خيلي خوب بود تا زمان شروع تظاهرات با زمان پايان بازي و بازگشت تماشاچي ها از استاديوم آزادي هماهنگ تر مي شد.
* نيروهاي سرکوبگر از آمبولانس نيز براي نقل و انتقال خود و جابه جا کردن دستگيرشده ها استفاده مي کردند. حتي راننده آمبولانس ها بسيجي بودند.
* ديروز آن نيروي کوتوله ي بسيجي را که روز 16 آذر 88 در ميان سرکوبگرها ديده بودم، دوباره ديدم.
* يکي از نيروهاي لباس شخصي که واقعا هم شکل خودمان بود، به يکباره در ميان جمع تظاهرکننده، ماهيت خود را آشکار و شروع به تهديد مردم کرد. شرايط براي تاديب اين مزدور فراهم نبود زيرا ممکن بود تعدادشان زياد باشد. من تا پايان شب اين آدم را در مکان هاي مختلفي ديدم. در خيابان بهبودي، بالاي پل عابر روبروي سازمان تامين اجتماعي، و در ايستگاه اتوبوس بي آر تي انقلاب.

۱ نظر:

  1. اگر به تظاهرات ادامه دهیم نیروهای انتظامی متوجه می شوند که مصمم هستیم و مطمئن می شوند رژیم رفتنی است به طرفمان می ایند اما اگر چند روز تظاهرات کردیم و بعد رفتیم خونه تا 6 ماه بعد اون وقت اصلا انتظار نداشته باشید که این نیروها همراه شوند.

    پاسخحذف