ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

برای بقای جنبش سبز و غلبه بر این حکومت موذی، باید متحد باقی بمانیم

تا یک ماه قبل از انتخابات 22 خرداد، حتی خوشبین ترین تحلیل گران گمان نمی بردند که یک همبستگی ملی، میان ایرانیان، بوجود آید تا چه رسد به اینکه انتظار یک همبستگی بین المللی را داشته باشند. اگر پس از چهار هفته سرکوب گسترده و وحشیانه رژیم، هنوز سرپا هستیم و امید داریم، علتش همین وحدت و یکپارچگی است. اما هر روز ترک هایی بر پیکر این دستاورد بزرگمان ایجاد می شود که اگر ادامه یابد، باز خواهیم گشت به آن جامعه ایرانی متشتت در درون، و منزوی در جهان، با افسردگی دوچندان. نگرانی من از این است که ما هر روز دایره همفکرانمان را تنگ تر می کنیم و عده ای را با دلایل مختلف از خود می رانیم. در ایم مقاله در مورد ابعاد بین المللی و ملی این خودزنی بزگ به بحث می پردازم

ابتدا، ما با رجوع به یک استراتژی کهنه، متعلق به دوران اصلاحات، خود را از حمایت دولت های غربی محروم کردیم. در برابر حملات تبلیغاتی رژیم، منفعل شدیم و خود از سران دولت های غربی که در ابتدا حکومت ایران را به شدت محکوم کرده بودند، مصرانه خواستیم که حل مساله ایران را به خود ما بسپارند [1]. اما اکنون شاهدیم که تشویق دولت غربی به عدم حمایت از حرکت مردم باعث نشده که ما از تهمت حکومت اسلامی در امان باشیم. همین حالا، دستگیرشدگان برای اعتراف به وابسته بودن تحت شکنجه نیستند. اما اگر همان روند اولیه محکومیت های دولت ایران، که توسط سارکوزی و مرکل آغاز شده بود، ادامه پیدا می کرد، شاید اکنون، نهضت مردم چند گام جلوتر بود. در تایید ادعای خود، اشاره ای می کنم به عقب نشینی مفتضحانه رژیم ایران در مساله بازداشت کارمندان ایرانی سفارت بریتانیا. جاییکه یکصدایی دولت های اروپایی تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده است. این اتحاد در مقابل سرکوب مردم ایران نیز در حال شکل گیری بود؛ اما همانطور که ذکر شد، یک استراتژی منسوخ شده، بهانه ای به دست دولتمردان غربی داد تا از ترس بسته شدن راه مذاکرات هسته ای، منافع مردم ایران را قربانی کنند

در گام بعد، ما در برابر سلطنت طلبان و مجاهدین -که قصد سوار شدن بر امواج جنبش سبز ردم را داشتند- موضع گرفتیم و بر مرز میان خود با ایشان تاکید نمودیم. نگارنده موافق دور کردن رجوی ها و رضا پهلوی از جنبش مردم ایران است، ولی به یاد داشته باشیم که ما با اصرار چندباره بر این خط کشی ها راهی را آغاز کردیم که ادامه آن، اکنون، کم کم دارد به بروز شکاف هایی در جبهه ضد دیکتاتوری می انجامد. اخیرا مقالاتی خوانده ام راجع به رنگ سبز و رهبری موسوی. اینکه موسوی، کروبی، و خاتمی همگی مهره های رژیم هستند، پس ما به چه دلیل باید قربانی اهداف آنها شویم! شعار "الله اکبر" گفتن به چه درد می خورد. یا مثلا محسن سازگارا که در این چند روز مدام برنامه های ضبط شده پخش می کند، همان است که قبلا در فلان مورد و فلان مورد راهنمایی های اشتباه کرده است و گذشته اش، چنین و چنان است [2]ا

دوستان! شاید در این مورد هنوز دیر نشده باشد. ببینید! رنگ سبز اکنون دیگر رنگ موسوی نیست، رنگ همه ماست. رنگ جنبش ماست. چند روز پیش تظاهراتی مردمی در پراگ برگزار شد[3]. همه خارجی بودند و سبز پوشیده بودند. آیا آنها به خاطر موسوی اینچنین کرده اند؟ آیا آنها اصلا موسوی را می شناسند؟ مردم به فرمان موسوی شعار "الله و اکبر" دادند، اما دیشب یک در میان "مرگ بر دیکتاتور" هم می گفتند. "مرگ بر بسیجی" می گفتند. موسوی اکنون بخواهد یا نخواهد با خواسته های رادیکال تر مردم روبرو شده است. او اکنون تحت فشار است که جنبش را مختومه کند. این ما هستیم که باید به زور او را به دنبال خود بکشیم. برای اینکه جنبش به یک رهبر احتیاج دارد. من با نقد موسوی، تصحیح تصمیمات او و یا تحلیل و تعمیم گفته هایش- با توجه به اینکه او نمی تواند بطور واضح حرف بزند-موافقم، من قبول دارم که تقدس بخشیدن به موسوی، آنچنان که در مورد خمینی عمل کردیم، اشتباه است. اما با بی رهبر کردن این حرکت شدیدا مخالفم و گمان می کنم این کار تنها به نفع رژیم است و مسلما توسط آنها نیز تایید و ترویج می شود . اگر ما موسوی را کنار بزنیم، خاتمی را ترسو بنامیم، کروبی را به علت مقید بودن به نظام از خود برانیم، سازگارا را به بهانه ایده مزخرفش در مورد کور کردن دوربین های امنیتی در مترو ها تکفیر کنیم، پس دیگر چه کسی می ماند، متفکران ما را هم که زندانی کرده اند. امروز خود من بعد از خواندن مقاله ای دوستی [2] با اکراه به سراغ دیدن ویدئوی 5 جولای سازگارا رفتم. ولی هر چه گشتم، مطلب بدی در آن نیافتم. به شهرستانی ها گفت که در جهت گسترش اعتراضات در سطح کشور بکوشند تا نیروهای سرکوبگر در تهران متمرکز نشوند. گفت که اگر دوست ندارید سر قبر خمینی بروید، هر جاییکه فکر می کنید خوب است اعتکاف کنید. فقط نگذارید مسجدها محل سازماندهی نیروهای سرکوبگر شوند. گفت با توجه به امکان گماشته شدن مامورین حکومت در متروها، دیگر برای تظاهرات برق آسا آنجا را انتخاب نکنید اما همچنان از مترو برای جابجا شدن سریع استفاده کنید. گفت الله اکبر، و راهپیمایی 18 تیر وسیله است برای حفظ همبستگی و قدرت نمایی. دوستان عزیز! کجای این حرف ها ایراد دارد؟

در پایان باید عرض کنم که ما تاکنون چند خطر را از سر گذرانده ایم. نخست آنکه موسوی با میانه روی توانست وحدتی را در میان ایرانیان ایجاد کند، که البته درایت اصلاح طلبان داخل و ایرانیان خارج، در چشم پوشی از برخی اشتباهات او در گذشته، و دوری از شعارهای رادیکال در جنبش، در موفقیت این طرح بسیار تاثیرگذار بوده است. راهی که خاتمی هوشیارانه به مردم نشان داد. خطری گسیختگی میان ایرانیان داخل و خارج کشور نیز، با حماسه خارج نشینان خنثی شد. آنها چنان عاشقانه و خالصانه از جنبش حمایت کردند، که عناصر نفوذی حکومت خفه کردند
اما ما هنوز با نیرنگ های مختلف نیروهای رژیم در همه جا روبرو هستیم. همه ما باید از اشتباهات پیشین همسنگران خود، بگذریم، تا حلقه یاران محدود نشود. بیاد داشته باشیم که شعار محوری ما مبنی بر " رای من را پس بده"، کمی رنگ باخته است، یا باید دست از کار کشید ومنتظر سرکوب و اختناق گسترده بود یا باید هوشمندانه به بقای جنبش اندیشید

۷ نظر:

  1. چرادر شرایط کنونی تشکیل" شورای سخنگویان جنبش سبزملت ایران" ضروری است ؟؟؟؟؟......

    قسمت اول:
    پیش ازبرآمد پر فروغ جنبش سبزدرایران ،بالغ بردودهه تلاش وکوششهای تشکیل " شورای سخنگویان جنبش سبزملت ایران "
    عدیده ازسوی احزاب وسازمانها وچهره های سیاسی برای رسیدن به نوعی از اتحاد عمل" جبهه ای "یا "شورایی "و..... به هدف الترناتیو سازی صورت گرفت که هیچیک موفق نبود .
    / جدایی روشنفکرمابانه ازمردم وعدم درک خواسته های واقعی آنها / تنگ نظری های ایدئولوژیک وسیاسی تشکیلاتی//فزون خواهی های هژمنیستی/ باورهای ضد پلورالیستی/ کم وبی ارزش انگاشتن ورود به اتحادعمل های آکسیونی بدون انگ حزبی/ و.....علل اساسی شکست این پروژه ها بود که هرگز دچار نقد جدی وخانه تکانی فکری قرارنگرفت .
    ناامیدی ودلسردی از این روند های منجمد شده ،موجب جدایی کادر ها و اعضا وهواداران ازاین سازمان ها شد. ناکارآ مدی مفرط رهبری وعدم پاسخگویی آنها به نیاز های مبرم جنبش سیاسی باعث اضمحلال ومتلاشی شدن آنها شد .
    نتیجه ی مهم این فرو پاشی موجب باز گشت بسیاری ازآنها به میان مردم وتوجه دقیق تربه خواسته های ملموس ومبرم شان، این بار درفراق وفارغ ازبازدارندگی های سازمانی گردید .
    اکنون دیگر دربین مردم عینک"حقیقت ففط نزد من است"درمیان نبودو منعی جدی درراه گفتگو برای اتحاد عمل میان سلطنت طلب با کمونیست یا چپ دمکرات با مشروطه طلب درعرصه ی زندگی واقعی سیاسی نبود ./این باردیگربحث از اهداف دوردست آرمانی زیبا با پلمیک های روشنفکرمآبانه (نظیر:.."هم اینک سوسیالیسم "..هم اینک "دمکراسی خلقی وشورایی"...و"اتحاد عمل" و"وحدت عمل" فقط برپایه ی "برنامه حداقل وحداکثر" ووو.......)در میان نبود.
    واقعیات تلخ و سهمگین به چهره ودرون اندیشه ها وانگاره های فسیل شده سیلی میزد.
    شکست تلاش ها وناامیدی ممتد در ارائه ی یک آلترناتیو خارج ازرژیم وفقدان حضور آن در صحنه ی سیاسی ناگزیرموجب گشت تا نگاه های هدفمند سیاسی برتضادهای درون حاکمیت وناگزیری ازاستفاده ی تاکتیکی ازبروز بحرانهای موسمی به سود تعمیق جنبش مردم متمرکز گردد .( اصلی که پیش از این مغفول مانده ودر نقشه ی استراتژیک وآرایش نیروهای موجود درآن/تحت عنوان "جنگ گرگها "جایگاه جدی را بخود اختصاص نداده بود).
    اکنون تجربه ی 2و22خرداد( برخلاف نظریات فرسوده ی حاکم در گذشته ی سیاسی ) درعمل به ما آموخت که تحت شرایط خاصی از بروز بحران و تضاد دردرون حاکمیت ، وقوع ستیزی آشتی نا پذیر که منجربه خروج بخشی عمده از حاکمیت به سود وسوی جنبش گردد ،امکان پذیراست. ونمی توان ونباید با بی اهمیتی وعبورناآگاهانه از کنار این مهم ، تن به انفعال وبی عملی سیاسی داد.
    همچنان که "تحریمیون "بانگاه تنزه طلبانه وسکتاریستی به اوضاع می نگریستند و تحت شعارهای ( /جنگ گرگها../نمایش انتخابات... /انتصابات../و"نبود شرایط آزاد برای ورود به انتخابات" – گوئیا شرکت فقط در شرایط آزاد هنری بس بزرگ است ؟؟؟؟- / وانتخابات گورستانی.ووو.....) به یکباره با تسونامی 22خرداد وجنبش سبز ناشی ازآن مواجه گشتند و باردیگر پیشانی شان به پا شویه خورد. برخی که هنوز خروج بخشی عمده ای از گردونه ی حا کمیت را به راحتی هضم نمی کردند و نمی کنند وحاضربه نقد جدی وبی رحمانه ازدیدگاه های غلط تاکتیکی واستراتژی فرسوده ی خود نیستند ودرصدداصلاح آن برنمی آیند.
    ناباورانه ومنفعلانه نظاره گرچگونگی حوادث اند تا شاید "شرایط آزاد "(؟؟)فراهم گردد.
    این جمود فکری که معتقدست ///همه ی دمکرات ها از بدو تولد آزادیخواه ودمکرات متولد میشوند/// به احتمال وامکان فرارویی متکاملانه ی شخصیت های فکری وتغییرپتانسیل ها –تحت شرایط معین باورندارند- ونه تنها امکان تحول فکری وفرارویی سیاسی اصلاح طلبان دیروز رابه اصلاح طلب رادیکال امروزدرخارج حاکمیت رانمی پذیرند که اتحاد عمل باآنهارا درجنبش کنونی گناهی نا بخشودنی میدانند.
    با این تنزه طلبی وخالص خواهی ست که باورعملی به پلورالیسم سیاسی ازدستور کارآنهاخارج می شود.با همین نگرش است که سروش ها –سازگارها –گنجی ها –موسوی ها –خاتمی ها –رضا پهلوی ها –داریوش همایون هاو....اساساازبدوتولد فاقد پتانسیل تحول وفرارویی به آزادیخواهی برای یک "دمکراسی ناب "میشوند.
    تظاهرات عظیم مردم (بدون تابلوی گرایش سیاسی) درداخل وخاج ازکشور، بوضوح با نشان ازعزمی متحدانه ی پلورالیستی حول محورآزادیخواهی وضد دیکتاتوری وبه بهانه ی تقلب درانتخابات داشت که فارغ از پراکندگی سنتی درراس هرم سیاسی اپوزیسیون خودنمایی کرد.

    پاسخحذف
  2. قسمت دوم:
    بی شک 22خرداد وفروزش جنبش سبزناشی ازآن برای اهل عبرت و آموزش پذیران تاریخ سیاسی ایران درس های مهم وتعیین کننده ای دربرداشت که برجسته ترین آنها دراین مقال اجرا وانجام رفراندومی دو سویه بود که درآن اکثریت عظیم مردم دو " نه " بزرگ به حاکمیت ازیکسو وبه کارنامه ی سیاسی اپوزیسیون پراکنده طلب دادند .
    قاطبه ی مردم ایران با خواست وعمل متحدانه به وضوح بیزاری خویش راازپراکندگی در صفوف ملی علیرغم وجودسیاست سکتاریستی وغیرهمگرایانه رهبران اپوزیسیون به منصه ی ظهوررساندند وثابت نمودند که "اتحاد عمل "بر پایه ی منافع ملی وآزادی (بدون انگ هژمونیک)نه تنها ممکن است که بایدوخواست مبرم آنهاست .
    پیشنهاد تشکیل (شورای متحد سخنگویان جنبش سبزملت ایران ) در خارج از کشور نه تنها می تواند آغازگشایش دریچه ای بسوی اتحاد عمل های کوچک باشد بلکه میتواند فرارویی آن برای رسیدن به اهداف استراتژیک مد نظر قرار بگیرد. لیکن اکنون به عنوان یک نیاز مبرم باید در دفاع متمرکز سازمانی ورسمی از منافع آنی جنبش سبزعاجلا در دستور کار قرار بگیرد.
    دفاع غیرمتمرکز وغیرمتشکل ازجنبش سبز در خارج از کشور که تاکنون با اتوریته ی فردی و بصورت توضیحات رایزنانه به هدف جلب حمایت بین المللی جریان داشته -اگر ارزشمند - لیکن اکتفا بدان تا همین حد بس ناکافی وکم تاثیربلکه زیان بارنیز خواهدبود ومیتواندصرفا بازتاب دهنده ی دیدگاه شخصی افراد باشد ونه بیانگرکل نظرات ومنافع جنبش ملت ایران .
    درصورت تشکیل ورسمیت یافتن این شورا با ترکیبی پلورال –" بدون رهبر"- کلیه ی چهره های درون آن عملا ورسما( نه نمایندگان حزبی خود) که عضوی از مدافعان وسخنگویان کل جنش سبزمحسوب میشوند.
    بدینوسیله برای نخستین بارتحقق اتحاد عمل در" بالا" انعکاسی است منطقی برای پاسخ مثبت دادن به اتحادعمل مردم که رفع بلا تکلیفی دراتخاذ موضع سیاسی توسط دول خارجی حاصل وسهل تر میگردد درغیر اینصورت سیاستهای حمایتی بین المللی بطور ناگزیر بصورت کم دامنه وکم تاثیر وشناور از حقوق پایه ای شهروندی وانسانی جنبش تنزل میکند.
    درنبود این گونه تشکل ها در خارج ،بحران "قبول یا رد" به رسمیت شناختن دولت کودتایی بویژه تحت تاثیرنیاز به" قطعیت بخشیدن به موضوع هسته ای" آنچنان بالا میگیرد که جنبش را در خطر دور زدن قرار می دهد. بویژه آنکه حکومت کودتایی بشرط قبول به رسمیت شناخته شدن وادامه ی بقا، در مقابل جنبش، حاضر به پذیرش سازش های اشتهاآوربا جهان غرب خواهد شد.
    درشرایط حاد کنونی هیچکس بهتروبیشترازجهان غرب، واقف به درماندگی فزاینده ی رژیم، جهت بقا وآمادگی او برای پرداخت هزینه ها ی سنگین وسازش های گزاف باغرب نیست.
    این نکته ی مهم را نباید از نظر دور داشت که حتی در صورت اعتلای جنبش مردم وتوفیق درتشکیل "شورای سخنگویان جنبش سبز ملت ایران "وتقویت اتوریته وقدرت آن ،هنوزنمی توان با اطمینان قوی پذیرفت که دنیای غرب براحتی خود را از خوردن این لقمه آماده وملتمس محروم سازد.
    متاسفانه جنبش سبزما اکنون درعرصه ی کارزارداخلی درموضع ناپایدار تدافعی باخصلت اعتراضی قرار دارد وباکمی تردید میتوان دید که ادامه ی این وضعیت (ودر صورت تغییر نیافتن تاکتیک ها واتحادعمل فراگیر) توازن قوا بسود حاکمیت بهم خواهد خورد.
    تنها درپرتواتخاذ وپیشبرد تاکتیک های تهاجمی وتلاش قوی برای سراسری نمودن آنها درداخل وایجاد تشکلی متحد وپلورال، بعنوان سخنگویان رسمی جنبش سبزدرخارج میتوان بااطمینان بیشتری امیدواربود که کفه ی توازن قوا در تمامی عرصه ها بسود جنبش سبزملت ایران تغییر یافته وآنرا یک گام اساسی وبزرگ بسوی پیروزی به پیش ببرد .

    همچنان وقت تنگ است..... همتی باید....

    پاسخحذف
  3. نکاتی مهم درباره استراتژی وتاکتیک های اشتباه ما////

    /جنبش سبزدمکراسی خواه ما جنبشی فاقد رهبری منسجم وخودجوش وتوده وار ست / فقدان رهبری سراسری وپلورالیک در جنبش خود انگیخته کنونی ما با خصلت اعتراضی ودرخواستی از حاکمیت از حالت اعتلایی وبرآمدی ،سرانجامی جز( سرکوب وافول ) ندارد ( مگرآنکه ) در طول خیزش اعتلایی خود موفق به ارایه وپیدایی رهبری آلترناتیوی گردد / تنها خوش باوران وساده اندیشان احساسی . وتجربه نیاندوختگان ودرس نیاموختگان از تاریخ مبارزات سیاسی بر این باورند که هم اینک ( موسوی وجریان اصلاح طلب او) رهبری سراسری این جنبش را دراختیار دارند .// در رد این باور مختصر انکه این جریان بعنوان بخشی ازجنبش ( نه همه ی ان ) با توجه به موضعگیری حاکمیت مبنی بر تایید انتخابات این جریان را بر سردوراهی / مبارزه قانونی وضد قانونی قرار داده است .و این همان /بحران هویت /آنهاست . یا مبارزه ضد رژیم وهمراه شدن باجنبش آزادی ودمکراسی مردم ایران ویا تسلیم در مقابل رژیم و حذف از جنبش.//

    حقیقیت آنست که سرعت سیر حوادث سیاسی در ایران آنچنان شتابان است که کلیه ی نیروهای داخلی ( حاکم ومحکوم ) وبین المللی ( بویژه آمریکا واروپا) در قبال آن فاقد یک سیاست استراتژیک روشن وتعریف شده هستند // علت اصلی این وضعیت عمدتا بدلیل فقدان رهبری واحد سراسری در راس هرم جنبش کنونی است. / فقدان رهبری استراتژیک اکنون ناگزیرازاتخاذ تاکتیک های اکسیونی .انتظاری ودفع تهاجم صرف است. که نگاه به آسمان اتفاقات واشتباهات ازسوی رژیم و.....موجب میشود.//
    بدون حرکت وتلاش برای ایجاد مرکز راهبری فراگیر مبارزاتی سیاسی بویژه ( در خارج از کشور) چیزی جز هرزنیروهای آزادیخواه وسرکوبی آنها وزمین گیر شدن جنبش درچشم انداز قرار ندارد .
    کلیه ی حکومت های ضد دمکراتیک خواهان مواجهه باجنبش های شناور و بی سر و بدون رهبری منسجم هستند زیرا قادر به کنترل وسرکوبی آنهاهستند( به سرمایه گذاری های هنگفت رژیم جهت ناکام کردن وعدم به سرانجام رسیدن تلاش ها برای تشکیل رهبری واحد جنبش دقت کنیم ) ....
    به همین خاطر ست که جنبش در داخل دچار بیماری مزمن اکسیون زدگی وروزمره گی درتاکتیک های دفع تهاجمی صرف گرفتارست (جنبش بی رهبر ... رهبران بی جنبش ).. فهم وهمتی باید.............
    بر پایه ی این واقعیت است که رهبران دول لیبرال دمکرات جهان به مانند ما عملا درمقابل جنبش بی سر وبی رهبری قرارگرفته اند که فاقد نماینده ی متشکل سیاسی میباشد و از این جهت است که قادر به آزاد نمودن تمامی انرژی حمایتی به سودجنبش وپیروزی آن نیستند ./ آنان نیز ناگزیر به سیاست های تاکتیکی ( نه سیخ بسوزد ونه کباب )در می غلطند.
    پس چه باید کرد؟؟؟؟؟ پیشنهاد میشود ./تشکلی سازمانی از نمایندگا ن گرایش های سیاسی مختلف ( از چپ رادیکال الی راست افراطی ) نطفه زده شود ./ هدف آن ابتدائا ، نه رهبری جنبش که سخنگویی و مدافعه رسمی وبازتاب دهنده ی خواستهای دمکراتیک ملت ایران باشد تاجلب وجذب حمایت وهدایت های سازمان پذیر وسازمان یافته ی بین المللی و ..را میسر ومتمرکزنماید. / این تشکل درپروسه مبارزاتی عملی خود در دفاع ازجنبش آزادیخواهی مردم ایران میتوانددر صورت محک شایستگی و تایید مردم به //شورای رهبری جنبش // ارتقاء یابد.

    در تحلیل واقع گرایانه وجود این تشکل (حتی ) با هر کاستی وضعف به سود جنبش باشد و فقدان آن آرزو و خواست رژیم است که آثارنبودش دلسرد کننده ،زیانبار وخطرناک و بسود دوام رژیم کودتایی وسیه روزی فزونترمردم ایران خواهد بود .))..بیاد داشته باشیم که (( ....فرصت های طلایی تاریخی برای تغییر واعتلای سیاسی همیشه دردسترس سیاسیون قرار نمی گیرد ......))/ت

    پاسخحذف
  4. درکی ازهنر های یک استراتژ// ...تاکتیک محوری ما چیست؟؟//
    گذشته ازبحث درباره ی دامنه ی بس وسیع علم استراتژی وتاکتیک ها نکات زیر قابل یاداوری است.:
    پس از تعیین نیروهای اصلی در یک جنبش وضد جنبش ،جایگاه نیروهای میانی ،ارزش فوق العاده استراتژیک دارد./ یعنی همان اقشار متوسط وملاحظه کاری که ما بالتفاوت آن را میتوان ازریزش تظاهرکننده هااز 3 ملیون به هزار و.... می توان دید / این امر بدیهی است / که هنر یک استراتژ ،اتخاذ یک تاکتیک محوری عمده، کم هزینه وقوی ومستمرو کم خطر در طول یک استراتژیست./ روی کم هزینه وکم خطر تاکید داریم./ تنها تحت لوا وپیشبرد این تاکتیک هست که اقشار متوسط حاضرند به میدان مبارزه آمده وانرا تداوم بخشند واین همان تاکتیک محوری است که بمانند رودخانه ای ،متداوما در جنبش جریان داشته ودوست را سیراب وقوی ودشمن را خفیف وضعیف و.... میسازد.// این تاکتیک در انقلاب 57 همان الله اکبر گفتن شبانه بود.// اما در این شرایط پیشبرداین تاکتیک بادورژیم متفاوت اگر چه لازم ،اما ناکافی وناقص است و باید انرا با تاکتیک بمب کاغذی تکمیل کرد /که تمامی خصوصیات محوری بودن یعنی( کم هزینه. مستمر . سهولت اجرا . بیخطر وبویژه قابل اجرا در شهرستان ودرروستا ها) رادارست .// تمرکزیک استراتژ صرفا به اکسیونهای مختلف بدون ارایه تاکتیک محوری یک خطای استراتژک است وحداقل زیان ان به هدر دادن نیروهای پیشرو ودلسردی وخانه نشینی اقشار میانه است .// میتوان از این تاکتیک بعنوان سنجش برای اعتراض مردم تا آزادی کامل زندانیان سیاسی ( که متاسفانه تا کنون مغفول مانده است) استفاده نمود ./////....

    پاسخحذف
  5. آزادی زندانیان سیاسی با هر تاکتیکی میتواندتاثیر داشته باشد ،اما نتیجه بخش نخواهد بود.فقط باتاکتیک "بمب کاغذی "میتوان به نتیجه قطعی رسید . باید اعلام نمو دوبه رژیم
    اخطار کرد ،اگر زندانیان سیاسی مارا آزاد نکند ، ابتدائا یکشب ودر صور ت تمکین نکردن رژیم هرشب کاغذ های ریز ریز شده را درتمامی شهر پخش خواهیم نمود....

    پاسخحذف
  6. چه باید کرد؟جنبش خودجوش بدون رهبری محکوم به افول وشکست است حتی بابهترین استراتژی وتاکتیکها، بدون رهبری متمرکز، انرژیهای جنبش وقیامها درنهایت به یک کانال واحد نمی ریزد و به قلب هدف نمیزند.وبمرور یا بیکباره افسرده شده وبه خانه بازمیگردد///ایا هنوزنمیدانیم چراهرحکومتی ویاقدرتی ویاجنبشی بدون مرکزیت، یعنی هرز دادن وشکست ان/چه این مرکزیت مترقی باشد مانند گاندی وماندلا یی و چه ارتجاعی مانند خمینی///نباید ازترس "چلبی شدن "واراده گرایی درتشکیل "شورای رهبری"، جنبش رااز انطرف پشت بام باسر به زمین کوفت

    همه ی حکومتهای ارتجاعی ازانکه جنبشها وقیامهابدون سرورهبری متمرکز باشند ،استقبال میکنند....راستی...(چرا اینگونه حکومتها خودشان رهبری ونیروی سرکوبگر سازمانیافته دارند؟؟؟..یکی نیست مارااز این خواب سیاه بیدار کند؟؟؟..تنها راه ، باور نظری به پلورالیسم سیاسی واقدام عملی برای ایجاد رهبری پلوراستیک بر جنبش پلورال واقعا موجود است...همتی باید ...حتی اگرناقص..این اقدام ضرورتی ناگزیر برای اسقراردمکراسی دارد.

    پاسخحذف
  7. هیچ رژیم فاشیستی باتظاهرات و اعتراضات خیابانی و حتی اعتصاب سراسری سرنگون نمیشود ودو دستی قدرت را بمردم واگذار نمیکند تمام این مبارزات باید درلحظه ی آخر با قدرت قهر به سرانجام برسد ( هر آنچه غیر ازاین ، جز فریبی اشکارنیست) سیاسیون میانه باز برای حفظ وضعیت موجود از غلیان اعتراضات مردم به عنوان چماق برای چانه زنی باحاکمیت استفاده میکنند وبا استفاده ازالفاظ پوچ اخلاقی.دینی واصلاحات سعی درآرام کردن جنبش دارند تاحاکمیت از ان اکثریت مردم نگرددبرای دمکراتها ،استقرار دمکراسی هدفست . این میانه بازان هستند که باید دنبال جنبش بدوند ..نه جنبش بدنبال آنها...

    پاسخحذف