ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

آقای خامنه ای! باور نمی کنی! من اکنون پر از امیدم

آقای خامنه ای! اول ما را خس و خاشاک خواندید، بعد گفتید اغتشاش گر هستیم. حالا بیشتر تحویل می گیرید. گفته اید که ما افسرده هستیم. این آخری را اتفاقا راست گفتید، اما بعد از آنرا غلط فرمودید. من سال هاست که افسرده ام. خیلی پیش تر از 22 خرداد 88

من از زمانی که فهمیدم در اطرافم چه می گذرد، پژمرده شدم. من از شنیدن خبر سنگسار وحشیانه دختران افسرده شدم؛ اصلا در تصورم نمی گنجید. من از شنیدن خبر کشته شدن یک زن و شوهرجوان، تنها به این علت که بسیجیِ قاتل نمی دانست اینها ازدواج کرده اند، افسرده شدم. من از خنده های سعید عسگر در دادگاه خرد شدم. من از اینکه سعید مرتضوی را به عنوان نماینده ایران به اجلاس حقوق بشر سازمان ملل فرستادید، دیوانه شدم، تا چند روز نمی توانستم بپذیرم که اینگونه مرا تحقیر کنند. من از رفتاری که با جوانان کردید، به اسم اینکه ارذل و اوباش هستند، تا چند روز منگ بودم. با چشم خود دیده بودم که جلاد شما، در مقابل دوربین تلویزیون شما، سعی می کرد تا استخوان آرنج آن جوان را خرد کند. بعدها فهمیدم که آن جوان لات و قمه کش نبوده، بلکه یک مبارز کرد مسلح بوده است. من از دروغ های آشکار مترسک تو، احمدی نژاد، به تنگ آمده بودم. من از دریدگی زن آن مردک ، الهام، افسرده شدم، نمی دانم کدام را بگویم. من نمی توانستم درک کنم که چه کسی، با چه تفکری، می تواند یک جوان را برباید، بکشد و بعد تنها جای قبرش را به خانواده اش نشان دهد. امیدرضا را فقط به خاطر یک نوشته، یک وبلاگ، دو روزه در زندان کشتید؛ یادتان هست؟ چطور توانستید بدون اطلاع مادر دل آرا دارابی، او را در زندان دار بزنید. شاید، آخرین لحظه با مادرش حرفی داشت. چطور توانستید خانواده ندا آقا سلطان را مجبور کنید تا خانه خود را ترک کنند! آیا کشتن دخترکشان کافی نبود؟

آقای خامنه ای! خلاصه بگویم، من از رفتار وقیحانه تو، از ولایت وقیح افسرده شدم. این سال ها را با دوا و دکتر گذراندم، افاقه نمی کرد. اما چند روزی است که من دیگر آن آدم قبلی نیستم، صبح ها با امید برمی خیزم، صبحانه کاملی می خورم و وقتی از خانه بیرون می زنم، سرشار از امیدم. زندگی من اکنون هدفی دارد، هدفی به غایت پرمعنا و مقدس! هر روز که از خانه بیرون می آیم، به نیت پایین کشیدن تو، تو مردک وقیح که حالا شیفته قدرت شده ای، تو مردک خرفت، که حالا تشنه خون شده ای، گام بر می دارم. آقای خامنه ای! من اکنون پر از امیدم، و تا تو را ذلیل نبینم، آرام نمی نشینم

۱۱ نظر:

  1. I love all of you guys. you are brave and I am sure we can do it all together.

    پاسخحذف
  2. dorood bar shoma...gamhaye har rooze sobhetan ostovar tar... ma hame dar kenar ham hastim....mikeshimeshan payin!...kheyli payin tar!!

    پاسخحذف
  3. What a beautiful letter. I admire your courage and wish all the Iranians would stay as hopeful as you are. These games were played out by the Shah before his departure from Iran. Brutal regimes know that there is no place on earth for them, so they resort to anything to stay in power, including murdering innocent people. I am sorry that the Iranian youth is paying the price to free the nation from the thugs that have been ruling them for too long. Let's hope for a free Iran, where people choose who and where to worship if that is what they want and feeedom for those who do not wish to practice it. Religion is a private affair and should not be forced down anyone's throat.

    For a better tomorrow for Iran and Iraninas, free of dictatroship and theocracy.

    I wish peace and happiness for all my fellow countrymen.
    Mina

    پاسخحذف
  4. عالی بود. دقیقا درد دل من رو هم گفتی. باور نمی کنی وقتی که جعفر رو در تاکستان سنگسار کردند من چقدر گریه کردم. همینطور وقتی که دلارام اعدام شد. حالا من هم پر از امیدم.

    به امید پیروزی

    پاسخحذف
  5. دورد بر تو‌ای عزیز برادر!!!! فدای تو.

    Mohammad

    پاسخحذف
  6. I loved your letter. I loved the hatred you feel for this dictator which come from the deep love you have for Iran and Irani. And I love the courage and the sense of hope and optimism that you feel. The days for these bastards who have killed and shed the blood of thousands of our country's best men and women in the past 30 years are numbered. We all need to work together to make sure this great movement grows everyday.
    Power to the people of Iran.

    پاسخحذف
  7. برادران و خواهران ایرانی من ، دوستتان دارم ، با اینکه زمانی که شورش 57 شد من فقط 15 سال ذاشتم اما هنوز خود را در همان 15 سالکی و پا به پای شما یاران میبینم . خوشحالم که شماها بیدارید و پر از امید. نسل من سوخت اما نسل شما در حال رشد و بارور شدن است. انقلاب ادامه دارد تا سرنگونی رژیم ددمنش و خونخوار جمهوری اسلامی
    پاینده ایران و ایرانی

    پاسخحذف
  8. Bebakhshid ke nemitoonam farsi type konam,
    neveshtehhatoon sarshaar az omid o energy e
    kaash hameye javoonaa mesle shoma boodan
    omidvaaram hame betoonan weblog e shoma ro bekhoonan o roohie begiran
    be omide azaadi o haghighat
    Leila

    پاسخحذف
  9. درود بر تدوست عزیز ،من هم این روزه پر از امید شده ام.با اجا متنت را به ای ل برای بقیه دوستان فورارد می کنم

    پاسخحذف
  10. منم یه آدم افسرده بودم که البته اتفاقا این چند روز یه حالی گرفتم و به پیروزی مردم در ایران برای اولین بار امیدوار شدم
    باور کن این چند روزه از خوشحالی فرا رسیدن آزادی در پوست خودم نمی گنجم

    پاسخحذف